وقف

انسان موجودی جاودانی است و از فنا و نابودی نفرت دارد. مرگ در حقیقت وسیله ی انتقال به عالم دیگر برای زندگی ابدی است. تاریخ بشر نشان می دهد که حتّی ناباوران به خدا و دین، خود را موجودی فانی به شمار نمی آورند. از این رهگذر انسان دوست دارد پس از وی،نامی از او در عالم به یادگار بماند. در فرهنگ اسلامی یکی از بهترین راه های زنده نگه داشتن نام انسان، عموم کارهای خیریه به ویژه وقف در اصطلاح قرآنی، باقیات صالحات گفته می شود، نام برده شده است و مردم به آن دعوت شده اند.
نمی توانیم مبدأ روشنی برای تفکّر و عمل خیر پیدا کنیم. کار خیر همیشه بوده و همیشه هم خواهد بود. ادیان آسمانی بدون استثناء در این باره برنامه داشته اند. خداوند بیش از هر موضوعی به این مسأله بها داده است. آیات قرآن در مورد خیرات، انفاق، صدقات و خدمت به خلق را مطالعه کنید، میبینید چه قدر واضح و پر معنا و مشوق است تا جایی که خداوند عمل انسان های خیر را به شکر، شکور و شاکر تعبیر می کند. یعنی خداوند شکر می کند از انسان هایی که نعمت های خدا را برای مردم هزینه می کنند.
مادر حضرت مریم قبل از تولد فرزندش، او را وقف معبد می کند تا در خدمت معبد باشد.
وقف ” سنّت حسنه ای است که از دیر باز به اشکال گوناگون در تاریخ بشر وجود داشته است و اسلام نیز آن را در مسیری روشن، منطقی و هدفدار، مترّقی و دقیق مورد استفاده قرار داده است.
آیاتی که در قرآن به انفاق احسان و عمل صالح و ایثار و… اشاره شده می تواند مشوق وقف باشند و از سویی در قرآن در آیات بسیاری با کنز مال، تکاثر، تفاخر، استکبار، سرقت طغیان، کسب حرام، حب مال راندن مهر آمیز یتیم، پرخاش از مسائل، خودبینی و… مبارزه شده که به شکلی می تواند به مقام و جایگاه وقف در قرآن اشاره داشته باشد.
نعبیـر خـداونـد چـه قـدر لطیـف و زیبا اسـت. خـدا کـه مالـک همـه چیـز است. مالـک همه ی ماسـت. مالـک لحظـات عمر ما و مالـک نفس های ماسـت. به ما می گـوید به من قرض بدهـد آن هم با تعبیراتی که یک سائل می گـوید. شما به خدا قرض بدهیـد خدا به شما جـزا می دهد.«من ذالـذی یقرض الله قرضاً حسناً فیضاعفه له اضعافاً کثیره و الله یقبض و یبسط و الیه ترجعون»؛ (سوره بقره، آیه 245)
دلیلش این است که خدا می خواهد از طریق ما انسان ها این همکاری و همدلی اتفاق بیفتد. ” وقف ” مهم ترین وسیله ی این راه است و تفاوتی که وقف با صدقات موقّتی دارد، پایدار بودن و ماندگار بودن آن است.وقف با عنلیت به روح قرآن، نه تنها جایز است، بلکه در مواردی و در حالاتی، راجح و مستحب است.
در این مقاله، سعی شده است که وقف از نظر قرآن مورد بررسی قرار داده شود و با استفاده از کتب تفاسیر و دیگر کتب به این موضوع پرداخته شده و امیدواریم که مورد خوانندگان گرامی واقع شود.
کارهای خیر در حد طبیعی آن به منزله ی بخشی از زندگی هر فرد، در همه ی جوامع به عنوان یک عمل مناسب و سازگار تلقی می شود. کار های خیر در همه ی جوامع مورد پسند واقع می شوند و در دین و زندگی اثرات مثبتی بر افراد می گذارد؛ اگر افراط و تفریط در آن صورت نگیرد.

یکی از کارهای خیر ” وقف ” نام دارد، که در تمام ادیان آسمانی، به خصوص در دین اسلام نامی آشنا است.
ریشه شناسی لغوی: وقف: مصدر ثلاثی مجرد از باب ضَرَبَ، یَضرِبُ در لغت به معنی حبس است. وَقَفش اَلشیءَ:حَبسَهُ. و به همین معناست در این جملات: وَقَفَ اَلاَرضَ عَلَی المَساکیِنِ یا وَقَفَ اَلاَرضَ لِلمَساکین.
وقفها ای حبسها؛ چون واقف ملک را حبـس می کند برای مساکـین. و هم چنین در وقف حیـوان و غیر آن. (عمید، 1379، ص1100)

در فقـه اسلامـی گاهـی وقـف را به حبس معیـّن مال و صدقه دادن منافع تعبیـر کـرده اند که در این صورت خالـی از اشکـال نخواهد بـود.
وقف در لغـت به معنای حبس شدن و حبس کردن متوقّـف شدن و متوقّـف کـردن است. چنان چـه در آیه ی «و قفوهم انّهم مسؤول»؛ «آن ها را باز دارید و متوقّف کنید از اعمالشان مسوول هستند»، به این معنا به کار رفته. اگر کلمهِ ی وقف با حرف جر «علی»به کار رود، به معنای اطلاع دادن است؛ (قرشی،1354،236ص)، مثل آیه ی «و لو تری اذ وقفوا علی النار فقالوا یا لیتنا نرد»؛ «ای کاش ببینی آن گاه که بر آتش مشرف شدند و مطّلع گشتند و گفتند ای کاش به دنیا بر گردانده می شدیم.»؛ (سوره انعام، آیه ی 27)

معنای اصطلاحی وقف

وقف در اصطلاح فقهی عبارت است ار این که شخصی عین مال خود را حبس دائم کند و منافع آن را شرعا و به رایگان در اختیار تأسیسات یا شخص یا اشخاص مخصوص بگذارد.
فقها در بیان مفهوم اصطلاحی وقف که از نظر شرعی کلمه ی وقف چه مفهومی دارد؟ اختلاف نظر دارند؛ منشأ اختلاف آن است که برخی آن را لازم و برخی جایز می دانند و عدّه ای قصد قربت را شرط تحقّـق وقف می دانند.ولی عدّه ی دیگری چنین عقیده ای ندارند، و غیر این ها. این نوع اختلافات موجب شده است که در تعریف آن نیز با تعاریف گوناگون مواجه شویم. (الکبیسی، 1378،ص67)
از فقها، تعاریف فراوانی در ارتباط با بیان مفهوم اصطلاحی وقف نقل شده که مهمترین آن ها را در اینجا نقل می کنیم.
مرحـوم محقـق حلّی در تعریف آن گفته:«الوقـف عقد ثمرته تحبیس الاصل و اطلاق المنـفه«؛ یعنی وقـف عقدی است که ثمره ی آن حبس کردن اصل و رها کردن منفعـت است.)، این تعـریف از روایت «حبـس الـاصل و سبـل الـثـمره»مستفـاد شـده است. (بهـداروند،1385، ص187)
امام خمینی (قدس سره) در تعریف وقف فرموده است: «تحبیس العین و تسبیل المنفعه«؛یعنی وقف، عبارت از حبس کردن عین و رها کردن منفعت آن است. (خمینی،1380،ص62)

یکی از معاصران در تعریف وقف گفته:«وقف صدقه ی جاریه یا حبس کردن عین (عین ملک) و تسبیل، اطلاق و رها کردن منفعت و مباح کردن آن و فی سبیل الله قرار دادن آن است. حبس به این معناست که«دیگر نتوان آن را معامله کرد و در معرض نقل و انتقال قرار داد»و تسبیل یا اطلاق منفعت آن یعنی رها کردن منفعت آن، به عبارت دیگر، یعنی بهره ی آن را فی سبیل الله و صدقه ی جاریه قرار دادن است. (فیض،1370، ص382)

برخی عالمان از جمله مرحوم بجنوردی در تعریف وقف لفظ تسبیل را بهتر از لفظ اطلاق دانسته است؛ زیرا از یک سو در لفظ تسبیل، راه خدا منظور شده که در نتیجه بر این اساس، لفظ وقف از عبادات خواهد شد و از سوی، این تعریف با سخن پیامبر (ص) که فرموده: «حبس الاصل و سبل المنفعه»هماهنگی دارد. (سلیمی فر،1370، ص12)

در ماده ی 55 قانون مدنی در تعریف وقف گفته شده: «وقف عبارت است از این که مال حبس و منافع آن تسبیل شود. در این تعریف نیز لفظ تسبیل بر لفظ اطلاق ترجیح داده شده»و همچنین در حدیث دیگری در خصوص وقف آمده:«احبس الاصل و سبل الثمره»؛ به همین دلیل برخی از فقیهان همچون شیخ طوسی در کتاب نهایه و سلار در کتاب مراسم، وقف را جزء عبادات برشمردند. شهید اوّل در کتاب دروس، وقف را صدقه ی جاریه معنا کرده. و سلار گفته:«وقف و صدقه یک چیز است.»(دکتر فیض، 1375، ص22)

مرحوم صاحب جواهر هیچ یک از تعاریف مربوط به وقف را تعریف حقیقی ندانسته،زیرا معتقد است که هیچ یک از تعاریف وقف جامع افراد و مانع اغیار نیست. بسیاری از فقیهان وقف را عبادت نمی دانند؛گرچه معتقدند که اگر وقف با قصد همراه باشد، ثواب عبادت را نیز خواهد داشت.
همه ی ادیان و شرایع برای وقف اهمّیّت قائل شده اند. هزینه ی نگاهداری معابد و آثار مقدّسه ی دینی از منابع موقوفات تأمین شده که نشان دهنده ی اعتقـادات متدیّـنان بوده است؛ به همین دلیل، در کتاب شرایع، حکم فقهی وقـف بر معبد یهود و نصارا و نیز وقف بر نوشتن تورات و انجیل بیان شده و گفتـه شده که چنان که وقـف به وسیله ی خود یهود و نصارا صورت گـیرد، اشکـال ندارد. (محقق حلی، 1377، ص347)
از آن جا که واقف، اغلب با موقوف علیهم رو به رو نیست، وقف وی صدقه ای شمرده می شود که از منّت و آزار مبطل صدقه، خالی است؛ بدین سبب باطل نمی شود؛ چون در قرآن مجید منّت و آزار، باعث بطلاق صدقه دانسته شده؛چنان که خداوند فرموده:«یا ایّها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمنّ والاذی کالّذی ینفق ماله رئاء النّاس و لا یومن بالله و الیوم الاخر فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلداً لا یقدرون علی شیء مما کسبوا والله لا یهدی القوم الکافرین»؛«ای مومنان! صدقات خود را با منّت گذاشتن و آزار باطل نکنید همانند کسی که مالش را برای نمایش دادن به مردم انفاق می کند و به خدا و روز واپسین اعتقاد ندارد. آری، داستان او مثل سنگی است که بر آن خاکی باشد و باران سنگینی بر آن ببارد و آن را همچون سترون و اگذارد. آنان از کار و کردار خویش حاصلی نبرند و خداوند خدا نشناسان را هدایت نمی کند.»(سوره بقره، آیه264)
همه ی مذاهب فقهی اسلام (حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی، زیدی و ظاهری) وقف را جایز دانسته اند؛ البته برخی از مذاهب اسلامی، وقف را مشروع ندانسته و آن را منافی اصول اسلامی می دانند، مگر در خصوص مسجد. این قول نزد مذاهب اسلامی متروک است. مذاهب فقهی اسلامی به طور کلّی وقف خانه، زمین، باغ، سلاح، قاطر، لباس و قرآن و نظایر این ها را جایز می دانند. برخی هم وقف را فقط در اسلحه و اسب و قاطر و الاغ جایز دانسته اند و در غیر این ها جایز نشمرده اند. (سلیمی فر، 1370، ص14)

در ماده ی 58 قانون مدنی گفته شده: فقط مالی جایز است که با بقای عین بتوان از آن منتفع شد اعم از این که منقول باشد یا غیر منقول، مشاع باشد یا مفروز.
امام خمینی (قدس سره) فرموده است: آن چه وقف می شود، باید عین مملوک باشد که مدّتی قابل توجّه باقی بماند، به گونه ای که امکان انتفاع منفعت محلله از آن و نیز امکان قبض آن باشد؛ بنابراین، وقف منافع و دیون و وقف چیزهایی که به ملکیّت در نمی آیند، مثل خمر و خنزیر و نیز وقف خوردنی ها و میوه ها صحیح نیست. (خمینی،1380،ص69)

یکـی از نویسـندگـان معاصر می گـوید: «وقـف نه تنها جایـز اسـت، بلـکه در مـوارد و حالاتی راجـح و مستحـب نیز می باشد و در موقعیّت ویـژه ای برای «حقـن دما»و مبارزه با مـال پرستـی و مـال اندوزی و جهت کـاهش اختـلاف طبقـاتی فاحـش واجـب مـی شود.» (ابو سعید،1375، ص 17)

ریشه ی وقف در آیات قرآن

قرآن، خلاصه کتاب های الهی است که خدا بر انبیاء و اؤلیایش فرستاده است. هیچ علم ربّانی، مسأله ی الهی، کلمات برهانی و معرفت کشفی نیست، مگر اینه اصل و فرع، مبدأ، غایت، ثمره و مغز آن در فرآن وجود دارد. قرآن کریم سرشار از معارفی بلند و عمیق در همه ی مسائلی است که بشر برای پیمودن راه سعادت به آن نیاز دارد. مخاطبان فرآن همه ی مردم هستند و مطالـب آن برای همه قابل فهم و درک است امّا ظرفیّت انسان ها برای پذیرش معارف الهی تفاوت دارد.
در قرآن کریم، چهار آیه است که ریشه ی ” وقف ” در آن، با معانی مختلف به کار برده شده است که این آیات را با تفاسیر مختلف مورد بحث قرار می دهیم؛ از آن جمله:

«و لو تری اذا وقفوا علی النّار فقالوا یا لیتنا نرد و لا نکذب بایات ربّنا و نکون من المؤمنین»؛ «و اگر آنان را ببینی که بر آتش دوزخ توقّف کرده اند پس می گویند کاش ما را باز می گرداندند تا دیگر آیات پروردگار مان را تکذیب نمی کردیم و از مؤمنان می شدیم«؛ (سوره انعام، آیه 27)
به عاقبت اصرار آن ها بر کفر اشاره می کند: در برابر آتش دوزخ چنان هراسناک می شوند که باز طبق عادت دروغ گویشان فریاد می کشند ای کاش برای نجات از این سرنوشت شوم می توانستیم بلر دیگر به دنیا برگردیم تا آیات پروردگار مان را تکذیب نکنیم و در صفّ مؤمنان قرار گیریم. (پور سیف، 1385، ص 345)
«و لو تری اذا وقفوا علی النّار…»؛ بیان عاقبت انکار و اسرارشان بر کفر و سرانجام اعراضشان از آیات الهی است.
«یا لیتنی نرد و لا نکذّب بایات ربّنا…»، بنابرین که قرائت ” نکذب ” به فتح باء، و ” نکون ” به فتح نون باشد؛ معنای آیه این است که: کفّار آرزو می کنند بار دیگر به دنیا برگشته سلک مؤمنین درآید، باشد که از عذاب آتش قیامت رهایی یابد. این آرزویشان نظیر همان انکار شرک به خدا و سوگند دروغ خوردنشان از باب ظهور ملکات نفسانیشان می باشد زیرا کفار همان طور که دروغ، ملکه نفسانیشان بود، آرزوی خیرات و منافعی هم که از آنان فوت شده، مخصوصاً وقتی که فوت آن مستند به اختیار خودشان و قصور تدبیر در عملشان باشد خود ملکه دیگری است در نفسشان، همچنان اظهار تأسف و تحسّری هم که درباره ی کوتاهی در امر قیامت می کنند، ملکه ی دیگری است در نفس آنان.(طباطبائی، 1380، ج7، ص72)
«و لو تری اذا وقفوا علی ربّهم قال الیس هذا بالحق قالوا بلی و ربّنا قال فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون»؛ «و اگر ببینی موقعی که آن ها را در برابر پروردگارشان متوقّف کرده اند، می فرماید: آیا این حق نیست؟ گویند: چرا، سوگند به پروردگار مان که حق است؛ می فرماید: پس به خاطر کفری که می ورزیدید عذاب را بچشید»(سوره انعام، آیه 30)

این جواب انکار آن هاست: پروردگارشان سؤال می کند آیا معاد و لقاء الله حق نیست؟ گویند آری، قسم به پروردگار مان که حق است و آن چه انبیاء گوشزد می کردند درست بوده امّا این اعتراف سودی به حال آن ها ندارد. (پور سیف، 1385، ص 345)

و جمله ی«و لو تری اذ وقفوا»به منزله ی جوابی است از انکار مشرکین در آیه ی قبل، البته به این بیان که لازمه ی گفتارشان را، به صورت تمنا خاطرنشان پیغمبر گرامی خود سازد، و آن لازمه و تالی فاسد این است که: به زودی آنچه را که با گفتن «و ما نحن بمبعوثین»انکار می کردند، تصدیق و اعتراف خواهند نمود، و این در حالی است که در برابر پروردگار خود می ایستد و آنچه را که انبیاء (علیهم السّلام) در دنیا گوشزد شان می کردند و می گفتند که بعد از مرگ دو باره زنده خواهید شد و اینان انکارش می کردند، به عیان مشاهده می کنند.

از اینجا معلوم می شود که جمله ی «اذ وقفوا»تفسیر معاد و حشر است، و مؤید آن این است که در آیه ی بعد هم که می فرماید:«قد خسر الذین کذّبوا بلقاءالله حتّی اذا جاءتهم السّاعه…»از حشر و بعث و قیامتی که در جملات قبلی بود به لقاءالله تعبیر کرده و بلافاصله ساعت را ذکر فرموده، تا برساند که منظور از آن همان ساعت ” لقاءالله ” است. (طباطبائی،1380،ج7، ص77)
«و قال الذین کفروا لن لومن بهذا القرآن و لا بالذی بین یدیه و لو تری اذا الظالمون مؤقوفون عند ربّهم یرجع بعضهم الا بعض القول یقول الذین استضعفوا للذین استکبروا لولا انتم لکنّا مؤمنین»، «و کسانی که کافر شدند گفتند: نه به این قرآن و نه به آن که پیش از آن است هرگز ایمان نخواهیم آورد ای کاش ظالمان را هنگامی که در نزد پروردگارشان باز داشت شده اند می دیدی که چگونه برخی از آنان با برخی دیگر جدل می کنند؛ آن ها که زیر دست بودند به کسانی که برتری داشتند، می گویند: اگر شما نبودید قطعاً ما مؤمن بودیم»، (سوره سباء، آیه 31)

مشرکین می گفتند نه به این قرآن ایمان داریم و نه به کتب آسمانی قبل از آن و این به آن جهت بود که اصولاً مذهب شرک معتقد به نبوّت نبود. کلمه ی ” لن ” برای نفی ابدی است و لجاجت آن ها را می رساند یعنی تا ابد ایمان نمی آوریم. نتیجه ی این شرک به زودی به آن ها می رسد و چیزی نمی گذرد که در پیشگاه خدا پشیمان می شوند امّا برایشان سودی ندارد. این ظالمان که با شرک خویش به خود و دیگران ظلم کرده اند در روز قیامت برای حساب و جزا در پیشگاه پروردگارشان می ایستند در حالی که با دیگران مجادله می کنند. نخست پیروان به پیشوایان ضلالت می گویند اگر شما نبودید ما مؤمن بودیم زیرا شما ما را مجبور کردید که کافر و مشرک شویم. (پور سیف، 1385، ص1108)

«وقفوهم انّهم مسؤلون»؛ «و آنان را باز دارید که ایشان بازخواست کردنی هستند.»، (سوره صافات،آیه 24)
در سر راه جهنّم، ایشان را نگه می دارند تا بازخواست شوند که چرا از حق و عمل صالح روی گردان شدند؟ (پور سیف، 1385، ص 1153)
در مجمع البیـان می گوید: وقتی کسی می گوید ” وقفت انا “معنایـش این است که: من ایسادم، وقتی هم بگوید: ” وقف غیری ” معنایش این اسـت که: من فلانی را به ایستادن و توقّف وادار کـردم. خلاصه کلمه ی ” وقف ” هـم لازم و بـدون مفعـول استفاده می شـود و هم متعـدّی؛ ولی بعضی از بنی تمیم وقتی می خواهند متعدّی استعمالـش کنند، به باب افعالـش برده و می گویند ” اوقفت الـدّابـه “؛ ” من حیوان را نگه داشته ” و خلاصه در صورت تعدّی از باب افعال استفاده می کنند، و ثلاثی مجرّد را در مورد تعدّی به کار نمی برند.
و بنا به گفته ی وی معنای جمله ی ” وقفوهم ” این می شود که ایشان را نگه دارید و نگذارید بروند که باید بازخواست بشوند. و از سیاق استفاده می شود که این امر به بازداشت و بازخواست، در سر راه جهنّم صورت می گیرد. (طباطبائی، 1380، ج17، ص199)