نقش خانواده در جوامع

بدون شک پایه و اساس بنیاد خوب هر کشور متشکل از استحکام خانواده خوبی است که به سادگی از هم گسیخته نمی شود و آنچه که سبب تداوم اتحاد و انسجام خانواده می شود روح تربیتی است که در سایه ایمان به رفتار درست در خانواده حاکم است .
علیرغم اینکه کوچک ترین واحد اجتماعی جامعه خانواده است ولی بدون شک پایه واساس بنیادی هر جامعه بزرگ مانند یک کشور واستحکام آن از خانواده های تربیت شده نسج می گیرد .
آنچه سبب می شود یک کشوراز آحاد ملتش استحکام گیرد ترکیبی از تربیت صحیح و ایمان به درست کاری در کوچک ترین واحد اجتماعی یعنی خانواده است .
فردی که در خانواده تربیت می شود اگر در تربیتش آموزه کردار نیک کم رنگ باشد وی در میان جامعه ممکن است بسان آفتی در کل آحاد جامعه بزرگ کشور لطمه پذیر باشد و حتی ثروت و دانش والدین عامل پرورش صحیح فرزند نخواهد بود بلکه تنها در سایه الغا والدین به فرزندشان در مورد درستکاری ونهادینه کردن کردار نیک در فرزند و نتیجه آن وجودیک فرد تربیت شده در جامع است که وی می تواند نقش موثری در واحد کوچک اجتماع (خانواده) و حتی در فرهنگ جامعه بزرکتر ( مملکت ) داشته باشد .
خدواند به انسان قدرت تفکر هدیه کرده است ولی اگر فکر انسان در مسیر منحرف بکار گرفته شود
نه تنها سبب از همگسیختگی خانواده اش می شود بلکه عامل بی نظمی و عدم آرامش کشور می شود، خانواده یک نهاد کوچک اما بنیاد یک کشور است
آنا که می پندارند چون ثروتمند هستند و فرزندشان با استفاده از ثروت و بی نیاز هستند و آینده خوب در انتظارشان هست، سخت در اشتباهند
استفاده از ثروت مادی در جهت رشد معنوی لازمه اش ایمان به کردارنیک و آگاهی است
در اختیار داشتن ثروت بدون داشتن تربیت صحیح خانوادگی و عدم ایمان به راستگویی و درستکاری به قول سعدی مانند تیغ برنای است در دست زنگی مست ..که نتیجه اش مخاطرهای است که نه تنها خود فرد مورد اصابت آن قرار می گیرد بلکه به جای رشد معنوی سبب انحطاط اخلاقی خانواده و حتی افول تربیت جامعه بزرگ مملکت می شود
یک خانواده وقتی محترم است که تک تک افراد آن متعهد به کردار نیک باشند، هر چند از لحاظ مادی فقیرباشند اما در تربیت خانوادگیشان ایمان راسخ به درستکاری و درستگویی باشد اما خانواده شریف می باشند خانواده ای که دارای فقر معنوی نباشد در گذر زمان ازلحاظ معنوی آنقدر محترم و شریف می شوند که در سایه اعتماد همنوعان خود در حیطه تخصص خود موفق خواهند بود و کاملا غنی می شوند
یک خانواده با ایمان راسخ به درستکاری مانند گل سر سبد در میان آحاد جامعه بزرگ می درخشند افراد یک خانواده شریف هر یک سکاندار هدایت بسوی رضایتمندی خداوند می باشند آنان در فراز ونشیب های زندگی هرگز سکان درستکاری، درست اندیشی و حتی گفتار نیک را رها نمی کنند و در یک جامعه بزرگ که افرادش اینگونه وارسته باشند ، در جوامع بزرگ نیز درخشنده هستند و در سایه وجود این وارستگان نبوغ بالقوه افراد به فعل نمایان می شود و کشوری که اغلب افرادش اینگونه باشند مسلما تعداد نوابغ و مکتشف و مخترع و مبتکرآن بسیار است .
اجتماع بزرک از اجتماع کوچک شکل می گیرد و اجتماع وارسته از تعداد افراد تربیت شده و با ایمان تشکیل می شود و روح الهی همواره برخانواده وارسته جریان دارد و یک یک افراد یک خانواده وارسته را به سوی موفقیت سوق می دهد .
رهبری یک خانوده با والدین است و والد وارسته، هادی فرزندان خود به وارستگی است
در اجتماعی که دارای یک رهبر خوب است ( پدر ) و پذیرش احترام در سایه مهرورزی والدین، به فرزند سبب تشکل یک اجتماع منظم و سازمان یافته است که به دنبال آن آرامش در خانواده حاکم می شود
از زمانی که فرد، نقش پدر و مادر را عهده داراست مسئولیت سنگین را پذیرفته است و چنانچه پدر و مادردارای این باور ( ایمان به درستکاری و صداقت و…) باشند هرگز در فرازونشیب زندگی خانواده را رها نمی کنند و اگر والدین به خاطر سنگینی مسئولیتشان تعهداتشن را نادیده گیرند و خانواده را رها کنند از منظر نظام کائنات مسول میباشند و مسلما مسبب این لطمات می باشند .
فرزندی که نظارگر مهروزی پدر و مادر باشد مهر وزی در وجودش نهادینه می شود فرزندی که نظارگر مسئولیت والدین خود است مسئولیت در وجودش نهادینه می شود و فرزندی که هرگز خیانت از پدر و مادر نمی بیند در زندگی شخصی خود سدر آینده در ایجاد خانواده وتشکل زندگی زناشویی اش رفتار خوب اعمال می کند
درخاتمه جان کلام این است که افراد خانواده اگر ایمان به راستگویی و درستکاری داشته و متعهد به ایفای مسئولیت خود باشند همواره موفقند
و

مشاوره حقوقی با وکیل دادگستری