فسخ نکاح از منظر یک حقوقدان معروف

فسخ نکاح

در این مطلب قصد داریم شرایط فسخ نکاح را از دید قانون بررسی کنیم:

عقد نکاح، به دلیل ویژگی‌های خاصش، با سایر عقود تفاوت‌های زیادی دارد. هر چند در این عقد هم در صورت بروز عواملی، عقد فسخ خواهد شد، اما نکاح به عنوان یک عقد محترم و متعالی، به راحتی قابل فسخ نیست و تنها در موارد معدودی این حق به طرفین داده شده تا عقد را برهم بزنند

اگر هر کدام از زوجین، مجنون باشند و طرف دیگر این موضوع را نداند و با وجود جنون طرف مقابل، پای سفره عقد بنشیند، پس از عقد می‌تواند به واسطه جنون طرف مقابل، عقد را برهم بزند. البته «جنون» تعریف خاصی دارد و هرنوع اختلال روانی را نمی‌تواند، جنون دانست. دکتر بهشید ارفع‌نیا، حقوقدان و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز، در خصوص «جنون» و تاثیر آن در فسخ نکاح توضیح داده است.

دکتر ارفع‌نیا با ارایه تعریفی از جنون می‌گوید: در علم روان‌پزشکی، جنون به دسته‌ای از اختلالات روانی گفته می‌شود که به ناتوانی فرد در واقعیت سنجی منجر شود و با نشانه‌های خاص توهم یا هذیان همراه باشد؛ البته قانون مدنی جنون را تعریف نکرده است، اما طبق نظر فقها جنون یعنی اختلال عقل، بنابراین فراموشی‌های سریع الزوال، بیهوشی‌های ناشی از هیجانات ناگهانی و نیز بیماری صرع (غش) جنون محسوب نمی‌شود.

به گفته این حقوقدان، منظور از اختلال عقل آن است که شخص در انجام وظایف عادی و معمولی روزانه خود نامتعادل شده و اعمال بدون هدف از او سر بزند.

ارفع‌نیا تصریح می‌کند: با این تفاسیر و با استناد به ماده ۱۱۲۱ قانون مدنی، جنون هر یک از زوجین به شرط استقرار، اعم از اینکه مستمر یا ادواری باشد، برای طرف مقابل موجب حق فسخ نکاح است؛ به طور کلی عیوب مشترک میان زن و مرد بدین معناست که چنانچه در هر یک از زوجین یافت شود موجب حق فسخ نکاح برای طرف مقابل است.

وی یادآور می‌شود: اگرچه جنون زن و مرد از نظر احکام مترتب بر آن هر یک متفاوت است، ولی تنها مصداق عیوب مشترک در زوجین است که موجب حق فسخ نکاح می‌شود.

ارفع‌نیا همچنین تاکید می‌کند که برهم زدن ازدواج در مواردی امکان‌پذیر است که به هنگام بستن عقد ازدواج یکی از دو طرفین از جنون دیگری آگاه نباشد، چون اگر با علم به جنون با او عقد کرده باشد اقدام به ضرر خود کرده است و باید تحمل کند مانند موردی که با علم به حق فسخ و فوریت آن از حق خود صرف‌نظر کرده و به آن راضی می‌شود.

وی می‌گوید: علاوه بر این، ماده ۱۱۲۱ قانون مدنی تاکید دارد که جنون باید همیشگی یا ادواری باشد و در فواصل و دوره‌های خاصی بروز کند، در صورتی که جنون عارضه‌ای زودگذر و ناپایدار باشد و معالجه شود برای همسر او حق فسخ ایجاد نمی‌کند.

 وقتی طلاق جای فسخ را می‌گیرد

این حقوقدان در پاسخ به این سوال که اگر زن به واسطه بیماری قبلی مجنون شوند، تکلیف نکاح چه می‌شود؟ می‌گوید: در چنین موردی نمی‌توان از فسخ استفاده کرد، زیرا در زمان ازدواج جنون نبوده و بعد از ازدواج بروز پیدا کرده و هر یک از طرفین می‌توانند تقاضای طلاق را به دادگاه ارایه کنند.

وی در این خصوص به ماده ۱۱۲۵ قانون مدنی اشاره و اظهار می‌کند: به عبارت دیگر اگر پس از ازدواج مرد دچار جنون شود زن می‌تواند به علت جنون شوهر ازدواج را فسخ کند. بر این اساس اگر زن پس از ازدواج دچار جنون شود مرد نمی‌تواند ازدواج را فسخ کند. تفاوت بین زن و مرد در مورد فسخ علت جنون چنین توجیه شده است که اگر زن در دوران زناشویی مجنون شود، شوهر می‌تواند به وسیله کار و فعالیت خود نفقه او را بپردازد و از او نگهداری کند و هرگاه عرصه بر او تنگ شد می‌تواند به وسیله طلاق از دست زن مجنون خود رهایی یابد یا زن دیگری بگیرد، برعکس هرگاه شوهر پس از عقد مجنون شود علاوه بر اینکه کسی نیست که نفقه زن را بپردازد، در مواردی که زن مستقلاً درآمدی ندارد، جز از طریق فسخ نکاح زن راه خلاصی ندارد.

ارفع‌نیا یادآور می‌شود: به نظر می‌رسد که این علت در اصلاح ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی از بین رفته است و به موجب آن، در صورتی که برای دادگاه ثابت شود دوام زوجیت موجب عسر و حرج است، زن می‌تواند درخواست طلاق کند.

این حقوقدان خاطرنشان کرد: پس اگر زن حق فسخ نکاح را به دلیل عارضه جنون شوهر نداشته باشد، می‌تواند به وسیله درخواست طلاق از خود رفع ضرر کند.

وی عنوان می‌کند: ناگفته نماند که مجمع تشخیص مصلحت نظام در ۲۹ تیر سال ۸۱ با الحاق تبصره‌ای به ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی به احصای مصادیق عسر و حرج پرداخته است که یکی از آن موارد، ابتلای زوج به بیماری‌های صعب‌العلاج روانی که زندگی خانوادگی را مختل کند، است که به نظر می‌رسد جنون مستقر شوهر، چه مستقر و چه ادواری، نمونه بارز آن است که دادگاه با احراز آن حکم طلاق زن را صادر خواهد کرد.

 تکلیف مهریه و نفقه در صورت فسخ نکاح

این حقوقدان همچنین در پاسخ به این سوال که تکلیف مهریه و نفقه زوجه پس از جنون چیست، می‌گوید: چنانچه فسخ نکاح پیش از نزدیکی به واسطه جنون باشد، مهریه‌ای به زن تعلق نمی‌گیرد، اما اگر پس از نزدیکی، یکی از طرفین بخواهد عقد را فسخ کند، تمامی مهریه به زن تعلق می‌گیرد و دلیلی برای عدم پرداخت مهر به زن وجود ندارد.

وی تصریح کرد: از آنجایی که در بیشتر موارد فسخ نکاح پیش از نزدیکی صورت می‌گیرد، بهتر است که زن به جای فسخ نکاح ، به دنبال طلاق باشد تا حداقل نفقه ایام زوجیت و نیمی از مهریه به وی تعلق گیردبا استناد به ماده ۱۱۲۱ قانون مدنی، جنون هر یک از زوجین به شرط استقرار، اعم از اینکه مستمر یا ادواری باشد، برای طرف مقابل موجب حق فسخ نکاح است.

ضرورت آگاهی زنان از وکالت در طلاق

طلاق  یکى از موجبات انحلال ازدواجهاست. گاهى از طلاق در مقام آخرین راه حل ممکن راه گریزى نیست.

گرچه طبق ماده ۱۱۳۳ قانون مدنى ایران اختیار طلاق به مرد (شوهر) داده شده است،  لیکن از گریز راه هایى که براى متعادل ساختن نابرابرى های  حقوق مرد و زن در مورد طلاق وجود دارد نباید غافل شد.

 شاید بتوان مهریه هاى سنگین رواج یافته در جامعه را جدا از ریشه آن در آموزش هاى نادرست فرهنگى، عاملى در جهت تحت فشار قرار دادن مرد براى طلاق گرفتن زن ذکر کرد.
راه حل ممکن در تعدیل حقوق طرفین، قید شرط وکالت زوجه از جانب زوج براى مطلقه ساختن خود در ضمن عقد ازدواج یا هر عقد لازم دیگرى فى المثل عقد بیع است. شرطى که طبق ماده (۱۱۱۹ قانون مدنى) خلاف مقتضاى عقد ازدواج نیست! 

وکالت مذکور به دو طریق قابلیت دارد:
الف- وکالت مشروط که مقید به تحقق شرطى در خارج است و ماده ۱۱۱۹ قانون مدنى بیانگر همین امر است. یعنى باید وقوع پیوستن شروط مندرج در این ماده قانونی  و قباله نکاحیه (مثلاً اختیارکردن زن دیگر توسط شوهر، ترک انفاق و سوء رفتار و…) و یا هر شرطى که خلاف مقتضاى ذات عقد ازدواج نباشد، زن از جانب شوهر وکیل در مطلقه ساختن خویش خواهد بود.  تشخیص تحقق این شروط مى تواند برعهده شخص زوجه یا دادگاه یا شخص ثالثى باشد. اما روشن است همان گونه که اصیل (مرد) براى طلاق دادن باید به دادگاه مراجعه کرده و گواهى عدم امکان سازش را دریافت کند وکیل (زن) هم باید این روال قانونى را طى کند. مشخصا تشخیص دادگاه مبنى بر اثبات تحقق شرط، عاملى موثر وغیرقابل انکار است.

ب- وکالت مطلق (بدون قید شرط): در این نوع وکالت زوجه مى تواند بدون هیچ عذرى و یا تحقق شرطى در عالم خارج خود را مطلقه سازد. اما عدم رعایت نکات ظریفى در این مورد موانعى را در جهت رسیدن زوجه  به مقصود خویش در برخوردارى از اختیار مطلقه ساختن فراهم خواهد آورد. این نکات عبارتند از:

1- وکالت مطروحه (چه مقید و چه مطلق آن) باید در ضمن عقد ازدواج که عقدى لازم است یا هر عقد لازم دیگرى مثلاً عقد بیع، شرط شود تا زوج (مرد) حق عزل زوجه (زن) را نداشته باشد. عقد لازم تضمین کننده بلاعزل بودن این وکالت خواهد بود.

۲- قید چنین وکالتی باید به صورت “شرط نتیجه” باشد. (بند دو ماده ۲۳۴ قانون مدنى) شرط نتیجه آن است که حتما تحقق امرى در خارج شرط شود. هرگاه تحقق این امر نیاز به فراهم آمدن مقدماتى نداشته باشد به محض عقد قرارداد ( ازدواج) موضوع شرط نتیجه (عقد وکالت) هم محقق مى شود. اما اگر به صورت شرط فعل آورده شود زوج (مرد) بعد انعقاد عقد اصلى (ازدواج) است که مکلف مى شود عقد وکالتی با زوجه خود ببندد و چنانچه این عقد وکالت در ضمن عقد لازم دیگرى شرط نشده باشد (از آنجایى که عقد وکالت ماهیتا عقدى است جایز و نه لازم) شوهر بلافاصله بعد انعقاد عقد وکالت حق عزل همسرش را از وکالت خواهد داشت. و در واقع شرط فعل آن است که اقدام یا عدم اقدام به فعلى بر یکى از متعاملین یا بر شخص خارجى شرط شود.

(ماده ۲۳۴ قانون مدنى) به زبان ساده تر تحقق شرط نتیجه (شرط وکالت) با قید چنین عبارتى ممکن است: «از جانب شوهر به زن براى مطلقه ساختن خویش وکالت داده شد.» و شرط فعل هم با قید چنین عبارتى «از جانب شوهر به زن براى مطلقه کردن خویش وکالت داده مى شود یا وکالت داده خواهد شد.» با اندکى دقت مى توان دریافت تفاوت ظاهر عبارات فوق الذکر (صرفنظر از آثار و نتایج حقوقى آن) در افعال این عبارت ها است.

3- رجوع مرد در مدت عده به همسرش اگر طلاق صورت گرفته از نوع رجعى مى باشد. (ماده ۱۱۴۸ قانون مدنى) در طلاق بائن براى شوهر حق رجوع نیست. (ماده ۱۱۴۴ قانون مدنى) ماده (۱۱۴۵ قانون مدنى) شرایطى را که موجبات بائن شدن طلاق را فراهم مى سازد ذکر کرده است  پس اگر این شرایط فراهم نباشد، طلاق رجعى است. در چنین حالتى بعد از اینکه زن وکالتا از جانب شوهر خود را مطلقه کرد، اگر شوهر به او رجوع کند زن مى تواند مجددا از وکالت داده شده از جانب شوهر، براى طلاق خود استفاده کند چرا که با رجوع، رجعت به همان عقد ازدواج قبلى با همان شروط مندرج در آن را خواهیم داشت. رجوع شوهر فقط تا دو بار امکان خواهد داشت و در طلاق سوم اگر زن از وکالت داده شده تا سه مرحله براى طلاق استفاده کرده باشد، دیگر طلاق صورت گرفته رجعى نخواهد بود، بلکه غیرقابل رجوع است.

راه دیگر براى بائن ساختن طلاق در همان مرحله اول بذل بخشى از مهریه یا دادن عوضى از سوى زن به شوهر است. میزان بذل یا عوض مهم نیست نکته مهم اینجا است که شوهر بذل یا عوض زوجه را  بپذیرد درغیر اینصورت رجعى بودن طلاق به قوت خود باقى است. (۱۱۴۶ قانون مدنى) بدیهى است اگر زن بخواهد وکالت در طلاق را از طریق وکیل پیگیر باشد باید براى این کار، وکالت در توکیل (مجوز وکالت دادن به دیگرى) را نیز از جانب شوهر داشته باشد.

منظور از وکالت در توکیل اینکه زن از طریق وکیل طلاق خود مبادرت به اجراى صیغه طلاق کند.