عوامل روانی و اخلاقی موثر در بروز طلاق چیست ؟ (2)

نقل از: وکیل طلاق و مشاور حقوقی خانواده

 –  بدبینی و بیماری سوءظن :

آن کس که به بیماری سوءظن دچار آمده است زندگی را بر خود تباه می سازد و کاشانه خوشبختی را از هم می پاشد . زن و مرد که بر اساس اعتماد دست دوستی به هم داده اند و برای آسان به دوش کشیدن بار زندگی و ایجاد محرمیت و وداد پیمان زناشوئی بسته اند دیگر جا ندارد که در اثر کج فکری و سوءظن یا بد گمانی خوشی را بر خود حرام سازند ،یکی کار دیگری را به گونه ای نا صحیح تعبیر نماید ، مرد برای فعالیت بیشتر اندکی دیر به خانه بر می گردد ، زن آن را با بیماری سوءظن خود حمل بر خوشگذرانی و عیاشی نماید .
ثمره سوءظن حسابرسی بیهوده در مخارج منزل و بازخواست نمودن شوهر از بابت درهم و دینار و جاسوسی در رفتار یکدیگر و سرانجام افترا و افتضاح و بدنامی و جدائی است برای پایدار ماندن پیوند مقدس زناشوئی و زندگی توام با خوشبختی و تأمین سعادت فرزندان خود ، پرده تاریک پندار را باید درید و عینک بدبینی را از روی چشم برداشت و اعتماد زندگی روزهای نخست را حفظ نمود « بیهوده نسبت به همسر خویش بدبین مباش زیرا این بدبینی بیجا احساساتی خفته و افسرده را در خاطر او بیدار کند و وقاحت کردار زشت را در در نظرش کوچک گرداند و عادی جلوه دهد ، تکرار گفتار روزی پای در مرحله کردار گذارد » ( از وصیت نامه علی علیه سلام به فرزند برومندش امام حسن مجتبی علیه السلام ) .

 – لجاجت و سختگیریهای بیجا و نداشتن گذشت نسبت به یکدیگر :

بعضی از آدمیان، محکوم خواسته های خود هستند .  چندان فکر نمی کنند و تصمیماتشان مبتنی بر دلایل منطقی نیست،  بلکه فقط امر می کنند و دستور می دهند و از حرف خود برنمی گردند، هیچ گونه نرمش و انعطافی در رفتارشان به چشم نمی خورد ، حاضرند اطرافیان خود را شکنجه دهند تا خواسته های آنان تحقق یابد.  گاهی از این مرحله پا فراتر می نهند و به قول پل فوکیه به سان پزشکان مورد تمسخر مولیر ( 1673- 1622 ) رفتار می کنند

( پزشکان لجوجی بودند که برای درمان بیماران خود حاضر نبودند دست از روش خویش بردارند و حتی ترجیح می دادند که بیمار آنان بمیرد ولی آنها از روش خود منصرف نشوند ) .

شخص لجوج از نیروهای تعقل استفاده نمی کند زیرا تقریباً با آن آشنائی ندارد و عجیب اینجاست که این گونه اشخاص هر قدر دور از عقل سلیم و منطق صحیح باشند . به همان نسبت، دلبستگی بیشتری به تصمیمات خود  پیدا می کنند نیروی تمنیات آنان متناسب با میزان ناتوانی و نارسائی عقلی آنان می باشد . لجاجت چون قلابی است که هر چه برای بیرون آوردن آن کوشش شود بیشتر فرو خواهد رفت . شخص لجوج چون پاسخی برای انتقاد و ایراهای منطقی نمیابد یارای گوش فرادادن بدانها را ندارد، در خاموشی منطقی فرو رفته کوشش می کند ضعف و کوته فکری خود را با قدرت اراده و تسلط یافتن بر طرف مقابل تلافی کند . لجوج در برابر ایراد و انتقاد دیگران، در عقیده خود را سختر می شود .

مردان یا زنان هوشیار برای اینکه همسر یا شوهر لجباز آنان دست از لجاجت بردارند و از تصمیم ناصواب خود عدول نمایند نخست رویه بی تفاوتی و بی طرفی در برابر تصمیمات آنان اتخاذ می کنند و با عقیده ناصواب طرف لجوج خود ، موافقت می کنند و به اصطلاح « روی خوش » نشان می دهند و به تدریج با ذکر امثله و شواهد سعی می کنند بی ارزشی دلایل مخالف عقیده خود را برای شخص لجباز روشن نمایند تا او را از « خر شیطان » پیاده کنند .

– خست بیش از اندازه مرد :
بعضی از مردان نه فقط صرفه جو هستند بلکه متأسفانه زائد بر حد متعارف در مخارج منزل سختگیر هستند . پیداست اگر همسرشان عقیده و عادتی در خلاف جهت داشته باشد و صرفه جوئی را بی مورد پندارد و در هزینه زندگی ملاحظه توانائی شوهر را ننماید امکان بروز اختلاف و مشاجره بین چنین زوجی شدید بوده و ادامه زندگی مشترک آن دو غیر ممکن .

گفتنی است که خست ممکن مانع از اعتلای سطح زندگی فرد خسیس شود و سرعت گردش چرخهای اقتصادی جامعه را کند نماید . به جای تلاش برای جلوگیری از گسترش زندگی و سختگیری بیجا در مصرف درهم و دینار بهتر است بر دایره فعالیت و میزان داد و ستد افزود .
علی علیه السلام در باره این گونه مردان که با خون جگر دینار و درهم گرد می آورند و از آن بهره و نصیبی ندارند می فرماید :

« یعیش فی الدنیا عیش الفقرا و یحاسب فی الاخره حساب الاغنیا » .

وای بر یک چنین موجود بدبخت که این جهان را به شیوه گدایان بگذراند و در آن جهان مسوولیت توانگران به عهده دارد .

– تجمل پرستی و بلند پروازی های زن :
بعضی از زنان بر اثر جهالت و نقص تربیت خود ، ازدواج را به عنوان حادثه ای مییمون و پرخاشگون و وسیله ای برای رسیدن به انواع نعم و تجمل و لوکس و لذائذ بیدریغ می انگارند و پیداست که شیفتگی به تجمل و دلبستگی به جلال و چشم و هم چشمی ها و عقده حقارت زن ، زندگی را بر مرد دشوار می سازد .

یکی از نقاط ضعف بعضی از زنان این است که شیفته ظاهرند و برای تجمل و زرق و برق زندگی بیش از حد اهمیت بقائل می شوند ، این ضعف در مردان به ندرت ظهور می کند . تجمل پرستی یک نوع شییدائی یا تک جنونی است که چون در کسی بروز کند دیگر برای فرو نشاندن طغیان آن درمانی نیست وای بسا راه کج را به سوی چنین شخص بیماری بگشاید.

« زن مرفه ، تجمل پرست و مصرف زده به موجود خطرناکی تبدیل شده که باید هر چه زودتر ژورنال ها ، کاتالوگ ها ، بوتیک های سیار را از دستش بگیرند و به او طریقه کار کردن با ابزار تولید و تأثیر داشتن بر نظام قیمتها را بیاموزند ».
زن مصرف زده دیروز ملزم به فراگرفتن یک چنین الفبائی نبود . او در آن سوی پرده های ضخیم قرار داشت و مفاسد وجودش را جامعه آن روزی ، تا استخوان جذب نمی کرد .

خانم خانمهای دیروز ، در میدان فعالیت های اجتماعی غایب بود . خانم خانمهای امروزی روبه روی مرد خویش نشسته است و زندگی را وارونه تجربه می کند ! …
خون تولید در رگهای او خشک شده است . اگر او را به همین حالی که هست رهایش کنند ، خون تولید در رگهای جامعه نیز می خشکد ، مردان چاره ای ندارند جز آنکه برای جلب قلوب این موجود مصرف زده ، سکه ها را از چند کیلومتری شکار کنند ….. در باندهای بساز و بفروش نامنویسی کنند ، دغلی کنند ، رشوه بگیرند و خیلی زود به حلقه دزدان آبرودار بپیوندند .

– ناپائی، گهگیری :
ناپائی، نوانی، کم طاقتی، زود از موره در رفتن، و گهگیری مفاهیم گوناگونی هستند که با یکدیگر قرابت دارند به طوری که تشخیص و دریافت وجوه تمایز آنها از یکدیگر چندان آسان نیست . ظاهر امر حکایت از این دارد که ریشه مشترک این عیوب اخلاقی و بیماریها ، ضعف اراده و کوته خردی است .

طبق تعریف کاتل روانشناس معاصر آمریکائی، می توان شخصیت گهگیر را در برابر شخصیتی قرارداد که تحت سلطه عادت در آمده و هرگز قادر نیست ترک عادت گوید . به این ترتیب شخص گهگیر فردی است متلون المزاج، نوان، لغزان، ناپا و به اصطلاح معروف عامه « دم دمی مزاج » نامصمم، بی اراده ، فقط عادت کرده است که به هیچ چیز عادت نکند و حتی خود را از قلمرو عادات مستحسن به دور دارد . چنین شخصیتی از نظر سیاسی ابن الوقت و غیر قابل اعتماد است .

– فقدان کف نفس یا کمبود نیروی خودداری :
حالت روانی شخصی است که تسلط بر نفس را از دست داده و نتواند از تجلی تمینات نا مقبول خود جلو گیری کند . این خصلت در روانشناسی کلاسیک از عیوب اراده یا حتی از کمبود و فقدان آن محسوب می شود . مراد از اراده در این مورد ، مرحله پست و ابتدائی آن و صرفاً یک تمایل ساده نیست بلکه منظور شکل عالی آن است که مستلزم شعور و تفکر و استدلال منطقی می باشد . اراده ای که در شخص فکور وجود دارد و تحت رهبری خرد می تواند از روی دلایل و موجباتی تصمیم بگیرد و به سوی خیر و نیکی گراید . بنابر آنچه فوکیه از قول روانشناسان معاصر نقل می کند :

« … جستجوی لذت یا تسیلم خواهش دل شدن است که ما خویشتن را به دست تمایلات خود خواهانه و لذت جویانه می سپاریم . »

– ناپختگی :
ایجاد وقفه در رشد شخصیت را ناپختگی می نامند . از نظر روانکاوی ، ناپختگی بازگشت به حالت کودکی است . در اشخاص ناپخته ، مانند کودکان ، اصل لذت جوئی بر اصل قبول واقعیت غلبه دارد . این اشخاص نسلیم خواسته های دل می شوند و نمی توانند بر تمایلات خود غلبه یابند و قادر ، به پیش بینی نتایج تحقق رساندن خواسته های خود نیستند ، زیرا فقط در زمان حال زندگی می کنند و رشد فکری آنان بدان مرحله نرسیده است که بتوانند روابط علت و معلولی را درک کنند .
سبک سری کارهای کودکانه ، تصمیمات عجولانه ، شتابزدگی ، تحریک فوق العاده ، تلون ازآثارخامی است و اشخاص بی مایه و بی وقار و جلف افرادی نا پخته هستند . بزرگسالان ناپخته برای کاهش اضطراب خود دچار سیر قهقرائی می شوند یا رجوع به اصل می کنند و هزار و یک کار کودکانه در پیش می گیرند مثلاً نوشابه الکلی می آشامند، سیگار می کشند، زیاد غذا می خورند، بهانه جوئی می کنند، بد خلق می شوند، ناخنهایشان را می جوند، به نقض قوانین می پردازند، حرفهای کودکانه می زنند، اموال خود را به هدر می دهند، داستانهای اسرارآمیز می خوانند، مانند کودکان به سینما راه پیدا می کنند، به اعمال جنسی انحرافی دست می زنند، آدامس یا توتون می جوند، مثل بچه ها لباس می پوشند، قبح اعمال خود را درک نمی کنند .
به این ترتیب اعمال کودکانه ای که از بزرگسالان سر می زند معرف بازگشت آنان به عوالم کودکی و از عواقب ناکامی است که به ناپختگی تعبیر می گردد .

ناپختگی مفهومی وسیع تر از گهگیری دارد . زیرا علاوه بر گهگیری ، شامل مفاهیم خودبینی ، پرخاشگری و بی تفاوتی عاطفی نیز می شود .
قانون « یا همه یا هیچ » در رشد عوامل شخصیت و یا سیر قهقرائی تمام شخصیت حکومت نداردبه این معنی که در سیر قهقرائی ، تمام عوامل سازنده شخصیت فرد به یک مرحله از مراحل پیشین عقب نشینی نمی کند بلکه بعضی از جنبه های احساساتی ، تفکری و رفتاری ممکن است سیر قهقرائی نماید و بقیه جنبه های شخصیت یا متوقف شود و یا آنکه در مراحل دیگر از سیر تکامل به پیشرفت خود ادامه دهد . بنابراین ممکن است شخص طرز تفکرش مانند یک فرد بالغ بوده و در عین حال رفتارش جلف و کودکانه باشد .

– زود باوری :
زود باوری و دهن بینی ثمره کوته خردی و عدم توانائی در درک روابط علت و معلولی و عدم آشنائی با محیط اجتماعی و تشخیص ندادن دوست از دشمن و راست از دروغ و صحیح از سقیم است . زودباوری حالتی است از خامی و ناپختگی که انسان مبتلی بدان را در معرض فریب و اغوا قرار می دهد . هستند دون فطرتانی که از تفرقه انداختن بین زن و شوهر لذت میبرند و یا آنکه از آن برای مقاصدی خاص سودجوئی می کنند و برای نیل به هدفهای پلید خود به دروغ و تهمت متوسل می شوند از یکی پیش دیگری بد می گویند و موجب مناقشه و جدال و متارکه و طلاق می گردند . اما اگر زن و شوهر بهره کافی عقلی داشته باشند و از قضاوت سطحی، خود را بر کنار دارند و اطرافیان خود را در هر لباسی که هستند با محک تجربه شناخته باشند در دام فریب اشخاص مغرض گرفتار نخواهند شد والا با دهن بینی و زود باوری ممکن است گفتار غرض آلود را باور کرده بی جهت دست به جنایت آلوده نموده و انحلال کانون خانوادگی را فراهم سازند .

– پیشداوریهای ناصواب :
در جنب زودباوری و دهن بینی باید مفهوم دیگری را به عنوان پیشداوری مطرح نمود . پیشداوری عبارت از صدور احکام ذهنی است که زیر بنای تجربی ندارد و متکی بر تحقیق و استدلال منطقی نیست . با اینکه پیشداوری و زودباوری از نظر روانی با یکدیگر مشابهت دارند و هر دو شیوه آدمیان سطحی و بی تجربه است . معهذا از یکدیگر متمایزند . فرق پیشداوری با زودباوری این است که در پیشداوری تلقین مستقیم و نفوذ بیواسطه شخص ثالث در بین نیست .

پیشداوری ثمره تلقین به خود است به عبارت دیگر شخصی که دچار پیشداوری است تنها به قاضی می رود . خود هم مدعی است و هم قاضی . اغلب پیشداوری تحقق نمی یابد . پیشداوری موجب پیدایش نظری غیر منصفانه درباره دیگران می شود . پیداست که اگر شوهری درباره همسر خود همواره تصوراتی بر اساس پیشداوری داشته باشد نمی تواند رفتاری بر اساس عدالت با همسرش در پیش گیرد .
پیشداوری با اینکه نتیجه ضعف جنبه ادراکی و قیاس باطل و تعمیم بیجاست ، تلقین ، فرهنگ ، تربیت خانوادگی ، رسانه های گروهی و مسائل اقتصادی در ایجاد این گونه زمینه های ذهنی موثر است . در خاتمه شاید با مطالعه مطالب موصوف ، این امر به ذهن متبادر شود که هر شخص بطور مطلق کامل نیست و ما نیز بر این باور می باشیم اما لازمه هر نوع رشد ، تغییر است . به عنوان مثال : هر گاه درختی بوجود آید بدواً از یک نهال تبدیل به درختچه و در نهایت به یک درخت تغییر می نماید . روند حیات انسان نیز با تغییر ، رشد می کند . . همچنین بدیهی است که همواره در زندگی زناشوئی تغییر تربیتی با راحتی شبهت و سبب دوام زندگی زناشوئی می باشد .

 به همین مناسبت نظر وکیل خانواده بر این است که پسر و دختر جوان قبل از پیوند زناشوئی، مدتی در دوران نامزدی، در معرض آزمایش قرار گیرند تا پختگی و ویژگیهای رفتار و خلق و خوی یکدیگر را بیازمایند با بصیرت و آشنائی کامل و تعمق کافی اتخاذ تصمیم نمایند . همچنین توصیه ما اینست که قبل از ازدواج، از خدمات روانشناس و مشاوره حقوقی نیز برخوردار باشند.

عوامل روانی و اخلاقی موثر در بروز طلاق (1)

 –  تزلزل پایه های ایمان و سقوط مبانی اخلاق :

مرد و زن اگر دارای ایمان واقعی باشند از شخصیت استوار و متعادل و پخته ای برخوردار هستند و جای هیچ گونه اختلاف نظر و بگو مگو بین زن و شوهر باقی نمی ماند . فرد بی ایمان به هیچ اصلی پایبند نیست، به ارزشهای اخلاقی و اجتماعی وقعی نمی نهد بفقط به ارضای شور جنسی خود و تسکین شهوات پست و نا بهنجار می اندیشد، دست به هر کار نادرست و شنیع می زند : از دزدی، کلاهبرداری، قاچاق ريا، جعل، آزار دیگران، فحشاء، قوادی، هتک ناموس خودی و بیگانه، هتاکی و ناسزاگوئی، افترا، دروغ پردازی، نمامی و سخن چینی، شرارت و ماجراجوئی، خرابکاری، ضرب، جرح، قتل، جاسوسی و وطن فروشی غفلت نمی ورزد . از هر نوع عمل غیر انسانی و مخالف اخلاق و ضد اجتماعی و ارتکاب جنایت رو گردان نیست و در این مسیر نه بیم و هراسی به دل راه می دهد و نه احساس نفرت و بیزاری می نماید . به همین مناسبت بی ایمانی را علت العلل تمام بزهکاریها، شقاوتها، شرارتها، عصیانها، بدبختی ها، سیه روزیها، نابسامانیها، سقوط و انحطاط خوانده اند .

آن کس که ایمانی ندارد نمی تواند عهد و میثاق مقدس زناشوئی را محترم شمارد زیرا در نظر او هیچ چیز مقدس نیست .

بی ایمانی خود ثمره شوم تاریخی و انحطاط فرهنگی و ضایعات عقلی و تزلزل و نوسانات و فقر اقتصادی و جهالت خانوادگی و قصور و خود کامگی، سهل انگاری مربیان و مقامات آموزشی ، نارسانه های گروهی ، نداشتن آرمان عالی ملی ، ظهور نابه هنجاریها ، تبعیض ها در شوون گوناگون اجتماعی و سرانجام خودپرستی و ناکامی و بیماریهای روانی است .

– عدم توافق اخلاقی که بیشترین عامل طلاق بین زوجین رخ میدهد :
نا هماهنگی زن و شوهر از نظر خصوصیات اخلاقی یا نداشتن توافق اخلاقی، زندگی مشترک را به دوزخی جان سوز بدل سازد . زن و مرد ، پیش از ازدواج دو شخصیت متفاوت هستند که در اغلب موارد جهات مشترکی بین آن دو وجود ندارد . آتش شوق و شدت تمایلات طبیعی پیش از زناشوئی ، آن دو را وادار می سازد که نقابی بر چهره حقیقی خود بگذارند و شخصیت واقعی خویش را مکتوم دارند به آنچه نیستند تظاهر کنند و آنچه را ندارند به خویشتن نسبت دهند و از این رهگذر در آستانه ازدواج یکدیگر را فریب دهند .
اختلاف سلیقه ها ، طرز اندیشه ها و تفکرات ، اختلاف علائق و دلبستگی ها پس از ازدواج سریعاً بروز می کند و دیگر کتمان آنها از یکدیگر محال است و سرانجام چنین فریب و ریائی جدائی از یکدیگر است . یگانگی و یکرنگی ، وحدت روح و عشق و محبت ، بدون داشتن توافق روانی و فکر متجانس و عقاید متشابه و علائق مشترک امکان پذیر نیست . اگر پذیرای این نظریه باشیم که دیگر دوستی از خود دوستی یا خود شیفتگی ناشی می شود و از آن مایه می گیرد ، انسان در صورتی می تواند با دیگری پیوند محبت و دوستی ایجاد نماید که با او در افکار و اندیشه و خصوصیات روانی سنخیت داشته ، امیال و آرزوهای آندو با یکدیگر قابل تلفیق و انطباق باشد . خلاصه پیوند دائمی مرد و زنی با یکدیگر تضمین شده است که یکی دیگری را مظهر افکار و عواطف و تمایلات و خواسته های خود بداند .

– فقدان محبت بین زوجین :
محبت را ضامن بقای مشترک خوانده ایم . بحث در باره خانواده را با ارزش محبت آغاز کرده ایم و از این کلید پیروزیها به قدر کافی سخن گفته ایم . بدیهی است که اگر خمیر مایه کانون خانوادگی با آب محبت سرشته نشود کانون استواری به وجود نمی آید و یا در آستانه تشکیل به سقوط می گراید .
بنا بر نظریه ای ، محبت را اکتسابی اعلام داشته ایم . آن کس که محبت نچشیده فاقد محبت است چیزی ندارد که نثار کند . زندگی او سرد و بیفروغ است به زندگی دیگری نمی تواند نور و حرارت ارزانی دارد .بذل محبت را از دامان مادر فرا می گیرند ، در آموزشگاه با پرورش اجتماعی بدان قوام می بخشند ولی اگر کسی در این دو مرحله وجودش سرشار از این سرمایه روشنی بخش حیات اجتماعی نگردید عمری را در ظلمت و برودت می گذراند ، حق ندارد زندگی دیگری را تباه سازد .

– تحقیر یکدیگر :
این بیماری پس از ازدواج ممکن است در اثر اختلاف سطوح مالی و علمی و اجتماعی بین زن و شوهر بروز کند که ادامه زندگی مشترک را غیر ممکن سازد . اگر پای عوامل مزبور در میان نباشند باید گفت مردی که همسر خود را و یا زنی که شوهر خود را تحقیر می کند تازه پی به حقارت خود می برد و دست به خود شناسی زده است و این اقدام اندکی دیر شده است .
زیرا پیش از ازدواج می بایست به چنین بررسی مبادرت می ورزید . زن و شوهر که یکدیگر را همپایه و همشان و برابر تشخیص داده اند پس از ازدواج اگر یکدیگر را خوار شمارند پیداست که یا در تشخیص نخستین، اشتباه کرده اند و یا در ارزیابی شخصیت خود غافل بوده اند و یا آنکه بر اثر فشار غریزه در مقام ریا و فریب بر آمده اند و بدون مداقه دست به کاری زده اند که باید ثمره تلخ آن را تحمل نمایند . امکان دارد که چنین خصلت غیر اخلاقی ، ناشی از تکبر و خویشتن بینی یا خودمداری باشد .

– خویشتن بینی یا خودمداری :
در تعریف دقیق خویشتن بینی یا خودمداری باید به مفاهیم مشابه و نزدیک آن توجه داشت تا به تعریف جامع و مانع آن گاه به اهمیت نقش بازدارنده آن در شناخت حقیقت و ایجاد تفاهم و برقراری ارتباط صحیح با دیگران پی برد و سرانجام کیفیت نقش جرم زدائی این عامل را مورد بررسی قرار داد .
بر طبق سنت متداول ، خودمداری یا خودبینی را به « میل تحویل به خود » تشبیه می کنند . مثلاً در آزمایشهای راجع به تداعی معانی بحث « تداعی خود بینی » به میان می آید و آن عبارت است از واکنشی که شخص مورد آزمون در برابر کلمه القائی بر پایه تصوری که از شخص خود دارد ابراز می دارد . به بیان دیگر ، شخص به قدری مستغرق در خویشتن است که در برابر هر کلمه ای که به وجود خویشتن متداعی می شود .لالاند در کتاب خود در تجزیه و تحلیل « خودمداری » می نویسد : اگر به آزمون شونده کلم « سگ » را بدهید در جواب خواهد گفت « من آنها را دوست دارم » . اما خودمداری تنها واجد همین یک جنبه ادراکی نیست بلکه در تعریف آن باید جنبه های عاطفی و اجتماعی آن نیز منظور شود .
از لحاظ عاطفی ، آزمون شونده ای که خویشتن بین است خود را در مرکز جهان می بیند ، در برابر محرومیت واکنشی چون : حسادت بخل ، غیظ بروز خواهد داد و در « من » جریحه دار او هیجان شدید ، خشم ، همچنین نومیدی کشنده به سهولت را می یابد .

خویشتن بینی از لحاظ اجتماعی موجب شایستگی ، کفایت ، آمریت و اراده راسخ مولد خویشتن داری ، توداری ، حیله گری ، استبداد ، استیلا و برتری جوئی می شود . به این ترتیب فرد خودبین شخص خود را در مقیاس و معیار همه چیز قرار می دهد و از منافع و مصالح دیگران کاملاً غافل است و در صورت لزوم منافع اجتماعی را فدای منافع خود می سازد . خود بینی وقتی خفیف باشد با خود خواهی که کم و بیش در همه افراد موجود است چندان فرقی ندارد ولی وجه شدید آن ، بیماری روانی است که به حال جامعه خطرناک می باشد .

– حسادت فوق العاده و بیجا :
حسادت نسبت به همسر امری است طبیعی و بجا . هر مرد و زنی که احساس کند جفت او با ثالثی نرد عشق می بازد ناراحت می شود از کوره به در می رود و اگر در چنین مواردی حسادتی در کار نباشد آن را باید ناشی از فقدان دلبستگی به همسر خود دانست .
حسادت بجا و صحیح ، دلیل مسلم بر وجود دوستی عمیق و دلبستگی کامل است . حسادت شالوده زندگی خانوادگی را استحکام می بخشد و وفاداری زن و شوهر را نسبت به یکدیگر تضمین می کند . هر مرد و زنی خواهان آن است که جفت و همسرش با تمام وجود منحصراً به او تعلق داشته باشد و در این تعلق خاطر پای دیگری در میان نباشد .
اما حسادت افراطی استثنائی بیمار گونه که مولد سوء ظن و وسواس مرضی است باعث تشویش خاطر زن و شوهر می شود . لذت زندگی را بر یکدیگر حرام می کنند . زن یا شوهر به صورت پاسبانی برای دیگری جلوه می کند و هیچگاه این چنین زناشوئی با پیروزی و خوشبختی توام نخواهد بود .
دکتر آلبرت ، تحت عنوان « بحرانهای زناشوئی » در سلامت فکر می نویسد : طبق یک آمار دقیق ، همه ساله در کشور فرانسه 250 جنایت اتفاق می افتد که تنها عامل آن حسادت است یعنی به طور متوسط در هر سه روز دو قتل به خاطر حسادت ……

حسادت را به جهنمی سوزان تشبیه کرده اند یک جهنم دائمی که اگر کسی دچار آن شود هر روز با سوءظن و کنجکاوی ، نگرانی و وحشت ، تهدید و احساس تحقیر دست به گریبان است ….. روانشناسان ثابت می کنند که بعضی از مردم به حدی از به سر بردن در این جهنم وحشتناک ناراحت می شوند که گاهی برای رهاندن خویش از این زندان پر شکنجه دست به خودکشی می زنند یا مرتکب قتل و جنایت می شوند .
حسادت بیماری وحشت انگیزی است که زندگی را می بلعد و تباه می کند . از آن بدتر اینکه حسادت یکی از انواع بیماریهای خیالی است که برای ایجاد آن احتیاجی به یک علت حقیقی و قابل قبول و منطقی نیز نیست .

از دیدگاه وکیل و مشاور حقوقی